تدوین استراتژی محتوا چیه

گزارش پادکست قسمت هفتم
«تدوین استراتژی محتوا»

 

یه گفتگوی نسبتا طولانی اما بسیار مفید با هادی مرادی داشتم. مدیر سابق بازاریابی دیجیتال بانی مد و مستربلیط و البته ایشون صاحب رسانه خوب ریتم بازار هم هستند که یه کانال تلگرامی تخصصی دیجیتال مارکتینگ است. یه وبلاگ شخصی هم دارند که در حوزه دیجیتال مارکتینگ به صورت تخصصی مطلب می نویسند و تجارب شخصی شون را منتقل می کنند.

در این گفتگو با هادی راجع به تدوین استراتژی محتوا گفتگو کردیم. هادی یک وبینار هم با همین موضوع تدوین استراتژی محتوا داره. پیشنهاد می کنم که این وبینار را هم ببینید و از دست ندید. البته در مورد مطالب تکمیلی­ تر و به ظاهر غیر مرتبط هم صحبت کردیم اما سعی کردیم نحوه تدوین استراتژی محتوا و موارد مهمش را مورد بررسی قرار بدیم.

این گفتگو را با یه سوال بسیار مهم که دغدغه هادی و البته شاید دغدغه خیلی از مخاطب ها هم باشه شروع کردم؛

مسیر و نقشه راه دیجیتال مارکتر شدن و کانتنت مارکتر شدن چیه؟!

البته که هادی تو کانال ریتم بازار یه بار راجع به این موضوع چند ماه پیش صحبت کرده بود و دیگه ادامه نداد و منم چون با این سوال زیاد مواجه میشم و خودمم در مسیر یادگیری هستم و کل پادکست های سفر محتوا قراره به این سوال جواب بده، این سوال را از هادی پرسیدم.
مهمترین صحبت هادی در جواب به این سوال، این بود که هر حرفه­ای که واژه “مارکتر” پشتش میاد یعنی ما قبل از اینکه به صورت تخصصی اون حوزه را بلد باشیم، باید مارکتر بشیم. چه دیجیتال مارکتر و چه کانتنت مارکتر!

اول باید مارکتر باشیم. یعنی دانش و تئوری های مارکتینگ را بدونیم.

البته بنده هم علاوه بر توصیه مهم هادی، پیشنهادم در سفر محتوا برای نقطه شروع بازاریابی محتوایی، دانش کلی هست که آقای پولیتزی در کتاب اپیک اون را بیان می کنند که مهمترین قسمت های کتاب را اینجا روایت کردم.

با این مقدمه رفتیم سراغ موضوع پادکست. یه مدل شش بخشی از تدوین بازاریابی محتوایی یا بازاریابی دیجیتال که در وبینارش دیده بودم را مورد سوال قرار دادم.

مدل SOSTAC

 

تدوین استراتژی محتوا چیست

 

خلاصه توضیح این مدل اینطوری میشه:

با تحلیل وضعیت شروع میشه. هدف گذاری انجام میشه. پیام های استراتژی درآورده میشه. تاکتیک ها مشخص میشه و بعد میریم سراغ اقدام های عملیاتی و در نهایت نقاط کنترل را مشخص می کنیم.

اما عمده صحبت ما در مورد سه مورد اول بود.
با تحلیل وضعیت موجود شروع کردیم. با SWOT و بعد با persona ادامه دادیم و در آخر تحلیل رقبا و شکاف محتوایی را مورد بررسی قرار دادیم.

چیو تحلیل می کنیم ؟؟ (خلاصه صحبت های هادی بافهم خودم اینطور میشه)

نقاط قوت و ضعف و تهدید و فرصت های محتوایی را درمیاریم. در کنارش  محیط و کسب و کار را شناسایی می کنیم. مشتری را بررسی دقیق می کنیم. رقیب را موشکافانه تحلیل می کنیم و شکاف­های محتوایی را استخراج می کنیم.

در مرحله دوم (Objective) اهداف را مشخص میکنیم! چه اهدافی؟ اهدافی که بعد از شناخت و تحلیل اولیه به وجود اومده.
می خواهیم بدونیم هدفمون از کانتنت مارکتینگ چیه؟ دنبال برندینگ هستیم؟ دنبال مخاطب راغب هستیم؟ دنبال تبدیل مشتری هستیم؟ دنبال چی هستیم؟ شاید هدفمون ریتنشن هست؟

اگه هدفمون را ندونیم چه اتفاقی میفته ؟
اونوقت می خواهیم همه جا باشیم. همه چی تولید بکنیم و کلا خیلی مشخص نیست که برای چی داریم محتوا تولید می کنیم! اصلا در کانتنت مارکتینگ به چی می خواهیم برسیم.

مرحله سوم، طراحی و استراتژی پیام تبلیغاتی ماست. اینجاست که استراتژی محتوایی مون را مشخص می کنیم که این مورد بر اساس اهدافمون استخراج میشه.

در سه مرحله بعدی هم که مراحل عمیاتی تر میشه و ما توی این گفتگو کمتر بهش پرداختیم.

یعنی به ترتیب control،Action،Tactic

 

بر اساس وقت و اهمیت موضوعات، روی پرسونا و شکاف محتوایی متمرکز شدیم. این دو مورد را در ابتدا بیشتر بهشون پرداختیم!

پرسونا را چطوری تدوین کنیم و سوالات بسیار مهم در مورد پرسونا و شخصیت فرضی که نماینده غالب یکی از سگمنت های ما هستند! اینکه برای این کاراکتر فرضی اسم می گذاریم و …

یه سوالی که مطرح میشه اینه که این پرسونا را باید رسمش کرد؟ و اصلا این پرسونا به چه دردی می خوره و کجاها استفاده میشه؟  

هادی برای اینکه اهمیت موضوع را بدونیم و به اشتباه نیفتیم یه مثالی زد: مثلا کمپینی را میبینیم و خیلی از جملات تبلیغاتیش خوشمون نمیاد. شاید بخاطر اینه که خیلی اوقات پرسونای مخاطب اون بیلبورد و کمپین ما نیستیم !
یا شاید دلیلش این باشه که زمان تولید محتوا یا محصولی برای همگان، گذشته باشه!
زمانی شده که محتوا باید پرسونالایز و شخصی سازی شده باشه  و این مورد حتی نرخ تبدیل بالاتری میگیره!

آیا این پرسونا در طول زمان تغییر می کنه؟

هادی میگه: مثل ما که تغییر رفتارمون به آهستگی رخ میده، اون پرسونا هم همینطور تغییر می کنه!
اما گاهی ممکنه پرسونا را اشتباه در نظر گرفته باشیم و در تدوین پرسونا مون اشتباه کردیم و اینجاست که بایستی تغییراتی را اعمال کنیم.
یه موقع هست پرسونای الف بر پرسونای ب و ج غالب است. مثلا 60 درصد الف و 20 درصد ب 10 درصد هم ج.

آیا باید در تمام کانالهام به همین میزان محتوا تولید کنم؟ شاید اصلا پرسونای من در اینستارگرام نباشند!
حتی در اطلاعات پرسشنامه ای که از مخاطبان جمع می کنیم هم ممکنه که بگه من در اینستاگرام هستم اما در واقع در اینستاگرام برای اون کاری که ما دنبالش هستیم نیست و فقط درگیر اینه که پیج فامیل و اقوامشون را رصد کنه!

مثلا در یه فروشگاه اینترنتی پوشاک ظرافت های خیلی زیادی وجود داره. هادی از تجربه اش در فروشگاه اینترنتی بانی مد مثالی را آورد:
در بانی مد معتقد بودیم که تصمیم گیرنده با خریدار با پول دهنده و مصرف کننده متفاوته! اینها دقیقا به بازاریابی و رفتار مصرف کننده مربوط میشه. یا مثلا خیلی از استارتاپ ها دو سویه (Double side) هستند! خیلی استارتاپ ها دو سایدشون با هم متفاوت است! یعنی دو سبک پرسونا دارند. مثلا ایسمینار هم دابل ساید است. ساید برگزار کنندگان وبینار با ساید شرکت کنندگان وبینار متفاوت است.

ما هم گفتگوی مفصلی داشتیم با مانوئل اوهانجانیانس فاندر ایسمینار.

 

مبحث بعدی که در مورد آنالیز صحبت کردیم بحث Content gap یا همون شکاف محتوایی بود.
به گفته هادی در حوزه کانتنت تنها استراتژیِ باقی مونده، تمایز است. در این بمباران اطلاعاتی نقطه تمایز، Content gap است.

جواب دادن به این سوالات میتونه ما را به سمت کشف این شکاف های محتوایی هدایت کنه:

چه محتوایی کار نشده؟

چه محتوایی کمتر کار شده؟

چه محتوایی را رقبا بهش پرداختند اما کامل نپرداختند و میتونه ایده مناسبی برای تمایز باشه؟

نمونه های خارجی به چه مواردی پرداختند که اینجا پرداخته نشده و میشه ازشون ایده گرفت؟

 

مثلا در حوزه دیجیتال مارکتینگ همه صحبت می کنند که دیجیتال مارگتینگ چی هست در حالی که میتونیم در مورد این صحبت کنیم که دیجیتال مارکتینگ چی نیست ؟ این  مورد را هادی در اینستاگرام ریتم بازار بهش پرداخته که خودش یه مثال از کانتنت گپ هست!

 

مهمترین نکات مرحله اول و دوم این مدل را بهش پرداختیم. میریم سراغ قسمت سوم این مدل: Core message document

با توجه به هدف و پرسونامون چه پیامی را می خواهیم به مخاطمبون ارائه کنیم؟ نقطه شیرین (Sweet spot) پیام ما برای مخاطب چی هست؟

بعد از اینکه این Sweet spot را درآوردیم و بعد از اون پیام های کلیدی را استخراج کردیم، بعدش میریم دنبال کانال هایی که مطلب ها را قرار دهیم .

مثلا نمود این پیام، درباره ما است. ارایه آسانسوری اینجا شکل میگیره و سخنرانی ها و رویدادهایی که یه برند قراره در اون مشارکت کنه از این سند استخراج میشه.
البته این قسمت جزئیات زیادی داره که در پادکست راجع بهش صحبت کردیم. اما این مدل شش بخشی را تا همینجا یعنی تا بخش سوم راجع بهش گفتگو کردیم.

یه مبحثی که بسیار مهمه و در تدوین استراتژی محتوا کمتر بهش پرداخته شده قیف فروش است. سوال مهم بعدی را بردم سمت قیف فروش!

این قیف فروش چیه و کاربرد محتواها در مسیر این قیف فروش چی هست ؟

هادی : خیلی ها اعتقاد دارند که این قیف فروش وجود نداره اما به نظر من هنوز وجود داره و فقط باید هوشمندسازی بشه و مخصوص کسب و کار ساخته بشه!
هادی در مورد این قیف و مراحلش مبسوط توضیح داد که این میتونه یه نمونه قیف فروش باشه:

Awareness ، Consideration ، Acquisiation ، Retention ، Loyalty، Advocacy

قیف فروش برای تدوین استراتژی محتوا

برای هر مرحله در قیف فروش چه نوع محتوایی لازمه؟ این مورد هم توضیح داده شد که پیشنهاد میکنم صوت پادکست را گوش جان دهید. البته این موضوع مورد به مورد و هدف به هدف متفاوته و باید هوشمندانه و نه بر اساس یه جدول واحد مورد استفاده قرار بگیره.

مثلا در قیف فروش کجا و بر چه اساسی اینفوگرافی، ویدئو، محتوا در راستای تخفیف، اینفلوئنسرمارکتینگ، محتوای آموزشی، محتوای کمپین میتونه مورد استفاده قرار بگیره؟ حتی کجا باید از محتوای تبلیغاتی استفاده کنیم؟

ما در پادکست بعدی قصد داریم به این مورد آخر سفر کنیم: چطور و کجا از تبلیغات هدفمند در جهت استراتژی محتوامون استفاده کنیم؟
البته که با توجه به نوع مدل کسب و کارمون باید قیف فروش خودمون را پیدا کنیم.

 

نکته بعدی که هادی بهش اشاره کرد :

خیلی وقتا دیجیتال مارکترها، کانتنت را زیر مجموعه سئو می دانند. در حالی که اینطور نیست. هدف، سئو نیست. محتوا نباید صرفا seo friendly باشه بلکه باید user friendly باشه!
هدف اینه که محتوا ارزش آفرین باشه! ( البته در یه پادکست جداگانه به این مهم خواهیم پرداخت یعنی ارتباط بین محتوا و سئو چیه)

نکته بعدی در مورد نحوه ایجاد تمایز در محتوا بود. به نظر هادی، تمایز در محتوا به دو نوع خودش را نشون میده:

یکی خود محتوا و دیگری نحوه انتشار محتوا. مثلا الوپیک اومد تو اینستاگرامش محتوای صوتی تولید کرد! این میشه نحوه انتشار محتوا.

یکی از محتواهایی که در قیف فروش و در قسمت ریتنشن بیشتر مورد استفاده قرار میگیره UGC=user generated content است.

UGC کجا استفاده میشه؟
در قیف فروش کجا ازش استفاده کنیم و چطور باید ازش بهره ببریم؟

هادی یه مثال جالب از اینستاگرام ایسمینار زد. به جای اینکه ویژگی های ایسمینار را به مخاطب بگیم یه پست در استوری طراحی کنیم که ویژگی های ایسمینار چیه و وقتی که مخاطبین مختلف با دیدگاه­های خودشون پاسخ دادند میایم در یه پست جمع بندی اونو به مخاطب ارایه می کنیم! این یعنی محتوای تولیدی توسط مخاطب!
اینطوری اومدیم ویژگی های خودمون را از نگاه کاربران گفتیم! این محتوا در درگیر کردن ذهنی مخاطب بسیار کاربرد داره و البته غیر مستقیم هم به مخاطب میگه که ما خوب هستیم و کاملا اینباند و درونگرا هست.

مثال جالب دیگه هم از اتاقک مطرح کرد. مدیران اقامتگاه­های اتاقک یه محتوای خیلی یونیک و خاص برای اتاقک تولید می کنند! محتوایی که شاید تیم تولید محتوا هم انقدر خوب نتونه این کارو بکنه. بحث را مثل شروع بحث که کمی بی ارتباط اما مهم بود، با این سوال به پایان بردیم که:

کانتنت مارکترها چطور باید کارفرما را متقاعد کنند؟
برای این متقاعد سازی چه مهارت هایی احتیاج دارند و در کل نحوه رفتار با مخاطب چطور باید باشه؟ جواب این پرسش خیلی طولانیه اما به بعضی نکات مهم اشاره شد.

امیدوارم این گفتگو براتون مفید بوده باشه .

تدوین استراتژی محتوا چیستمصاحبه با موضوع تدوین استراتژی محتوا

پادکست چطور به پول تبدیل میشه?

 

گزارش پادکست قسمت ششم
«پادکست چطور تبدیل به پول میشه؟»

 

این بار مثل دفعات پیش یه گفتگوی متفاوت و یه یادگیری فوق العاده برایم ایجاد شد. یه همزاد پنداری واقعی با کسی که برای یه موضوع تخصصی جامعه سازی و رسانه سازی کرده و علایق و دغدغه های خودش را تبدیل به محصول کرده. اگه دنبال این هستید که موضوع مورد علاقه تون را با کمترین هزینه و بیشترین رشد ( تعریف امیر حسین اسلامی از هک رشد ) درقالب یه پادکست و محصولات مکمل عرضه کنید و تاثیر گذار باشید، پیشنهاد می کنم این گفتگو را که موضوعش «پادکست چطور تبدیل به پول میشه؟» هست را بشنوید.

امیر حسین خودش را کانتنت مارکتر نمیدونه اما انقدر ازش معجزه دیده که حد نداره.مخصوصا پادکست.

سوالم: رشدینو از کجا شروع شد و چطور شکل گرفت؟

با یه رویداد در سال نود و پنج در آواتک شروع شد. بعد از حدود 10 رویداد، رادیو رشدینو را راه انداختیم. قرار شد با استارتاپ هایی که رشد را تجربه کردند گفتگو کنیم. رشدینو یه ایونت از جنس سفر هست ( مثل سفر محتوا ).
امیرحسین میگه:«بیشترین آورده اش برای خود من یادگیری بود. خیلی یاد گرفتم.»
از دیماه نود و شش به پیشنهاد مربی اش مسیرش به سمت ایجاد رادیو رفت.

نکته جالبش برام این بود که آدم میتونه برای کسب و کارش یه مربی فردی داشته باشه و اثرات بسیار جالبشو ببینه.

تا الان 26 قسمت از رشدینو منتشر شده. امیرحسین یه آماری گفت که رشدینو بزرگترین هک رشدی بوده که در حوزه رسانه اتفاق افتاد. یعنی میزان شنیده شدن پادکست نسبت به دفعات قبلی روز به روز گسترش پیدا کرد.
ایونت و رویداد رایگان برگزار کردند و در کنار اینها بحث کارگاه های تخصصی هک رشد ( یکی از محصولات مکمل ) برگزار شد.

هک رشد و موضوعات مرتبط:

هک رشد و برندینگ
هک رشد و یوایکس
هک رشد و روابط عمومی
هک رشد و کمپین های تبلیغاتی و …

این هم برام جالب بود تا اینجا به غیر از پادکست دو محصول مرتبط و مکمل دیگه هم برنامه ریزی شده که میتونست این چرخه را کامل کنه. یعنی رویداد دورهمی و کارگاه.
کم کم تجربه های عملیاتی در هک رشد به سمت مشاوره و اجرا رفت. عملا موارد بالا نقش پرسونال برندینگ داشت یعنی پادکست و رویداد و حتی کارگاه ! اصل درآمد از مشاوره ها و کارهای اجرایی اتفاق افتاد.

کانال شاپ قطارهای پنج ستاره فدک باسلام ساختمان یار اینها بخشی از کسب و کارهایی بودند که با هک رشد تونسته بودند رشد پیدا کنند.

وقتی بحث پرسونال برندینگ مطرح شد، این وسط یه سری دغدغه هم پیش اومد که بی ارتباط به اصل موضوع نبود. از تفکر اشتباهی گفت که  خیلی ها فکر می کنند پرسونال برندینگ یعنی یه پیج اینستاگرام 10هزارتایی و خریدن و رشد و کلا رسیدن به یه فالوور بالا. در حالیکه برندینگ ربطی به تعداد نداره. امیرحسین گفت موضوع مهم در شروع کار علاقه زیاد بود که مطرح شد نه تعداد نفرات. الان خود کانال رشدینو 1500 نفر هستند. اما تک تک اینها برای شناخت هک رشد اومدند و بین این تعداد افراد برند شده.

 

ما هم در سفر محتوا تو این زمینه گفتگوی مفصلی با علی نعمتی شهاب داشتیم  

 

نکته ای که برام این وسط مطرح شد اینکه یه تولید کننده محتوا و یا مثلا پادکستر لزوما نباید به بازار نگاه کنه. آقای جوپولیتسی در کتاب اپیک میگه محتوایی را انتخاب کنید که بازار نیاز داشته باشه و دیگران هم کمتر اونجا باشند و شما داخلش بهترین باشید. یعنی هم بازار و هم علاقه شخصی شما. احساس کردم پادکست رشدینو دقیقا همین ویژگی را داشت یعنی در زمانی که کسی ورود نکرده بود در فضای استارتاپ ورود کرد و داخلش هم علاقه زیادی موج میزد.

امیر حسین میگه که دقیقا یه ویژگی فضولی داشتم که چطور آدم ها موفق میشن و همین باعث تبدیل شدن به یه رویداد و پادکست و … شد.
نکته مهم بعدی در تولید پادکست بحث استمرار هست. اینکه حداقل باید 15 قسمت وجود داشته باشه تا یه پادکست شکل گرفته بشه. مورد بعدی اینکه وقتی شما میتونی بگی پادکست خوبی دارم که دیگران کامنت بگذارند. این کامنت گذاشتن سخت ترین کار ممکن است ( معیار سنجش ).

ما تو بازاریابی محتوایی میگیم که مخاطب درگیری ذهنی براش ایجاد شده.

ادامه ماجرا جالب تر میشه. اینکه از قسمت هفدهم به بعد درخواست مشاوره به امیرحسین دادند. مخاطب ها وقتی از محتوای پادکست خوششون بیاد و ارتباط برقرار کنند دنبالت می کنند و حس می کنند آدم باحالی هستی و این یعنی حس خوب و درگیر شدن با محتوا.

اما پادکست میتونه با هدف بازاریابی هم مورد استفاده قرار بگیره :
مثلا یه گروه فشن و مد میتونه طراحی یه پادکست تخصصی در این حوزه داشته باشه.

از نظر امیر حسین دوتا راه خیلی مهم برای بازاریابی، پادکست و رویداد حضوری است.

چرا پادکست و چرا رویداد حضوری؟ سوالی که برام مطرح شد این بود که با وجود اینکه مخاطب های پادکست کم هستند اثر گذاری زیادی داره و پادکست کجا و برای کدام محصول میتونه مفید باشه؟

البته این سوال جای بحث بیشتری داشت اما برای رشدینو واقعا این دو مورد با هم بسیار تاثیرگذار بوده. حضور در کست باکس ها و توییتر همزمان و ..

این وسط امیرحسین یه نکته جالبیو مطرح میکنه که ارتباط زیادی به استعداد و علاقه داره: « من یه بدی دارم و اون اینکه کلا میخوام علایقم را تبدیل به پول کنم. به نظرم میرسه پادکست یکی از بهترین راههاش باشه. »

 

سوال خیلی مهم : تو شروع کار نگران نبودی که مخاطب کمی داشته باشی؟

امیرحسین میگه:« سعی کردیم سلیقه های مختلف را  پوشش بدیم. چند اسم جالب و خلاقانه در رشدینو آوردیم

اخبارینو: مهمترین اخبار کسب و کار که سعی میکنه اخبار زنده را بگه.
نکاتینو : نکات کاربردی کسب و کار
ابزارینو : ابزارهای کسب و کار
آموزینو : نکات تئوری
مهمانینو : گفتگو با مهمان های مختلف

و سعی میکنه اول هر برنامه موضوعات را به مخاطب بگه تا اگه دوس داشت گوش بده و اینطوری طیف وسیعی از مخاطب ها را پوشش میده.

یه سوالی که برام خیلی مهم بود این بود که با وجود این محتوای بسیار طولانی آیا مخاطب گوش میده به این پادکست ؟ و آیا با این فرضیه که محتوای طولانی خونده و شنیده نمیشود در تضاده؟!

یه جواب عجیب از امیر حسین:« از 10 تا کامنتی که در مورد زمان هست ، 9 تاشون گفتند که چرا کوتاه گفتی و این نشون میده که وقتی محتوای خوب به مخاطبِ درست و هدفمند برسه حتی وقتی محتوا طولانی هم باشه خونده میشه و گوش داده میشه ! »

یه سوال اسارتاپی هم برام پیش اومد.
آیا یه پادکست میتونه استارتاپ باشه؟ آیا میتونیم براش MVP داشته باشیم؟

اعتقاد امیر حسین این بود که پادکست یه رسانه است یه پروژه است. تا یه محصول مستقیم.
یه مورد بسیار مهم در مورد پادکست که همه باید رعایتش کنیم. امیرحسین میگه: « برای ما بین فصل اول و دوم رشدینو دو ماه فاصله افتاد و خود این یه ریزش داشت. پیشنهاد می کنم شما این کارو نکنید . استمرار بسیار بسیار مهمه و رشدینو میانگین هر دو هفته یه بار یه اپیزود منتشر کرده.

امیرحسین از من پرسید به نظرت کدوم قسمت رادیومون، پرسونال برندینگ بیشتری داشته؟

جوابم گفتگویی بود که با افراد سرشناس داشت. اما جواب امیرحسین محتوای یونیکی بود که در نکاتینو و آموزینو به مخاطب ارائه میداد و این محتوا محتوایی بود که هیچ جا نبود و مخصوص خود امیرحسین بود. به نوعی میشه گفت داستان مخصوص امیرحسین!

امیر خیلی دغدغه پرسونال برندیگ داشت. نظرش اینه که پرسونال برندینگ نهایتا میتونه دو تا عنوان داشته باشه. خود امیر حسین تمرکزش روی هک رشد و رشد کسب و کارهای نوپا بود. اینکه در مورد هک رشد حتی دوره و کارگاه خارجی هم وجود نداشته و اون چیزی که باهاش رشدینو را شروع کرد ادبیات خاص خودش بوده و اتفاقا هم خیلی جذاب بود برای مخاطب.

اینجا به نظرم خیلی جالبه که توجهتون را به یه گفتگویی جلب کنم از سعید محمدی ارانی که میگه هر کسی 100 درصد داستان خودش را داره و ما یه گفتگوی مفصلی در این زمینه با ایشون داشتیم با عنوان ” نقش داستان گویی در کسب وکار “

 

چطور ار ابزار پادکست برای بازاریابی استفاده کنیم؟ آیا برای هر محصول و سرویسی پادکست مناسبه؟

امیرحسین:« به نظر میرسه که برای هر محصولی مناسب باشه به شرط اینکه لوکال نباشه». مثال بارزش الوپیک هست.

 

یه سوال کاربردی پرسیدم راجع به پادکست به عنوان یه ابزار بازاریابی. چند وقت پیش برای خرید تجهیزات ضبط و صدا ، پیش یکی از دوستانم رفتم که تخصصی در این حوزه کار می کنند. بهش پیشنهاد دادم که از ابزار پادکست برای تولید محتوا و بازاریابی در شنوتو میتونه استفاده کنه. نظرت چیه ؟ ایده خوبیه ؟ چطور و براش چه محتوایی تولید کنیم.

امیرحسین پاسخ داد: «فرض کنیم یکی میخواد ساند ریکوردر فیزیکی بفروشه. چند تا پیشنهاد در قالب اپیزود برای تولید پادکست به صورت کاملا عملیاتی مطرح کرد:
1.چه ساند ریکوردری برای پادکست مناسبه؟ و داخلش چند تا برند را معرفی کنیم.

  1. اگه مثلا این جور نویزها را دارید چطور برطرف کنید و خود ساند ریکوردرها چطور اینها را برطرف میکنه.
  2. اگه بیشتر از یه نفر خواستیم ضبط کنیم چه راه حلی پیشنهاد میدید.
  3. چه موقعی از میکروفون اکسترنال استفاده کنیم و چه موقعی از یقه ای و هر کدوم چه مزایا و معایبی داره.

5 . چه موقع از ساندریکوردر استفاده کنیم و چه موقع از موبایل.

 

شاید برای شروع ترسی داشته باشیم. چه کسی باید این پادکست ها را برای محصول ضبط کنه. خود مجموعه این کارو کنه یا برون سپاری کنه ؟

با کلی مکث گفت که هر کدوم راحت تره و بعد دوباره پرسیدم تاثیر گذاری کدوم بیشتره گفت از من بد صداتر هم داریم! واقعا در این زمینه محتوا پیش برنده است. اگه طوری باشه که به دست مخاطب برسه و اونو تحت تاثیر قرار بده میتونه موفق باشه.

و در آخر هم یه سری مباحث تکمیلی در حوزه برند سازی شخصی و اینکه چطور رهبری فکری شویم و …

 

بررسی پادکست چطور به پول تبدیل میشهموضوع پادکست چطور تبدیل به پول میشهموضوع گفتگو پادکست چطور تبدیل به پول میشه